ترجمه قسمتی از داستان پر جسپرسن
روزی روزگاری يك تراشه الکترونیکی وجود داشت که این تراشه کاملاً جدید بود و در قفسه دراز اتاق یک دکتر نابغه در بیمارستان قرار داشت.ابن دکتر واقعاً با هوش بود وروی میزش پر بود از کاغذ هایی که رویشان چیزهایی چاپ شده بود.او داشت یکی از مهمترین این برگه ها را که از طرف رئیسش رسیده بود می خواند.به همین دلیل این کاغذ برایش خیلی مهم بود.روی کاغذ مهر ها و علامت هایی وجود داشت و کناره های آن طلایی رنگ بود.دکتربهترین عینکش را که بسیار گران قیمت بود به چشم زد، عینکی که در شرایط مهم از آن استفاده می کرد.او عینکش را به چشم زد، کراوات و پیراهنش را مرتب کرد، موهایش را شانه زد و مشغول خواندن شد.
مترجم ضیائی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۳۰ ق.ظ توسط م.م
|